close
تبلیغات در اینترنت
سیلی خوردن
تا سخن‌رانی آقا تموم شد، بلند شد و خیز برداشت طرف من و بلند گفت: «میخوام دست آقا رو ببوسم» امان نداد و خواست به سمت آقا برود که راه اون رو بستم. عصبی شد و تند گفت: «اوهووووی....چیه؟! می‌خوام آقا رو از نزدیک زیارت کنم. مثل این‌که ما از یه جد هستیم» صورت پیرمرد، انگار دریا، پرتلاطم و طوفانی می‌زد. کم‌کم، داشت از کوره در می‌رفت که شنیدم آقا گفتن: «اشکال نداره، بذار سید تشریف بیاره جلو» نفهمیدم تو اون جمعیت آقا چطور متوجه پیرمرد شد. خودم…
خاطره ای بسیار زیبا از سیلی خوردن محافظ امام خامنه ای

http://www.8pic.ir/images/8euqhav1xdee33gcwe9q.jpg

در یکی از ملاقات های عمومی آقا، جمعیت فشرده‌ای توی حسینیه نِشسته بودن و به صحبتای ایشون گوش می‌دادن. من جلوی جمعیت، بین آقا و صف اوّل وایساده بودم.

اون روز، بین سخن‌رانی حضرت آقا، بارها نگاهم به پیرمرد لاغراندامی افتاد که شب‌کلاه سبزی به سر داشت و شال سبزی هم به کمرش.

رویداد کامل متن در ادامه مطلب

ادامه مطلب

نویسنده : | تاریخ ارسال: دوشنبه 07 ارديبهشت 1394 ساعت: 9:2قبل از ظهر |تعداد بازدید : 109
نام این کوچه بود، کرب و بلای حسنم

http://www.8pic.ir/images/7jcvg00cjsjrpa8l0pjb.jpg

آن زمان در وسط کوچه شدم ،نقش زمین
تکیه کردم به قد همچو عصای حسنم

با همان دست که بشکست، نوشتم با خون
نام این کوچه بود، کرب و بلای حسنم
یا امام حسن (ع)...

نویسنده : | تاریخ ارسال: شنبه 09 اسفند 1393 ساعت: 2:35بعد از ظهر |تعداد بازدید : 80
  • موضوعات CATEGORIES2

  • مطالب پر بازدید Viewed Articles

    پست ثابت بازدید : 2345
  • خبرنامه MailForm


  • آرشیو ماهانه Monthly Archive

  • صفحات اضافی Static Pages

  • لیست کاربران Users List

  • پیوندها Links

  • پیوندهای روزانه Link Dump

  • اعضای آنلاین Online Users