close
تبلیغات در اینترنت
بهترین هدیه ی آسمانی خدا
محمد(ص) مردی امين، پاك، راستگو، درستكار، مهربان، جوانمرد و انسانی بود. برعكس ديگران كه به زمين دوخته شده بودند، غرق در افكار آسمانی بود.
مطالب مربوط
مجموعه پوسترهای «عزت حسینی»
علی اکبر بن حسین بن علی بن ابیطالب (علیه السّلام)
تحریف زدایی از شخصیت عاشورایی زینب سلام الله علیها
چرا برای سلامتی امام زمان (عج) دعا می كنیم؟
بزرگترین عید خدا + ویدیو (فدایی دو ارباب)
آیه امامت حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)
ولایت امیرالمؤمنین علی (ع) بر مردم بعد از پیامبر (ص) - فدایی دو ارباب
اثبات امامت امام علی (ع) از قرآن
انسان ۲۵۰ ساله | امام باقر علیه‌السلام و سازماندهی تشکیلات پنهانی تشیع
انسان ۲۵۰ ساله | امام جواد (علیه‌السلام)، نشانه مقاومت
بهترین هدیه ی آسمانی خدا

http://www.8pic.ir/images/0u71737loecogyk0fo7p.jpg

حدود 600 سال از ظهور مسيح مي­گذشت و تعاليم او آغشته به خرافه­ ها و بدعت­ها و حق­ فراموشی و هوس­ محوری شده بود؛
- جهان در آتش جهل و زور و زر و تزوير می سوخت؛
- دختركان معصوم پس از تولد به جای آغوش گرم مادران در گورهای سرد، زنده به گور می شدند؛
- زن چون كالايی خريد و فروش مي­شد، به غارت برده مي­شد، به ارث می رسيد و حق هيچ­گونه انتخابی نداشت؛
- قتل و غارت و شبيخون و جنگ، شغل اكثر مردم حجاز بود و كينه و نفرت، طايفه ها را در كام مرگ مي­كشيد؛
- كسرايان در ايران برگردن مظلومان آن چنان فشار می ­آوردند كه كمر اكثريت مردم در زير بار ظلم شاهان خميده بود؛
- هيچ ايرانی خارج از طبقه­ ی اشراف، حق تحصيل و خواندن و نوشتن نداشت؛

رویداد کامل متن در ادامه مطلب

- شاهان خود را سايه­ ی خدا مي­ناميدند؛ اما بيشتر از دوزخ ابليس، بندگان خدا را در آتش ستم خويش داغ مي­كردند؛
- كعبه مركز توحيد، تبديل به بت خانه ای شده بود كه 360 شيطان در آن ايستاده بودند و از مركز توحيد، مردم را به بت پرستی مي­خواندند؛
- در روم بندگان خدا را به جرم خداپرستی و حق­گويی در ميادين به چنگ حيوانات وحشی مي­سپردند تا از تماشای تكه ­تكه شدن آن­ها، لذت حيوانی ببرند؛
- همه در بند هم بودند و در حال گرفتار كردن يكديگر و گرفتار شدن به هم.
گويی در روی زمين، كسی به فكر آسمان نبود!
محمد(ص) مردی امين، پاک، راستگو، درستكار، مهربان، جوانمرد و انسانی بود. برعكس ديگران كه به زمين دوخته شده بودند، غرق در افكار آسمانی بود.
آهسته و با تأمل، با كوله بار انديشه­ ی پاک و فرا زمينی از جمعيت جدا مي­شد و يكه ­و ­تنها به سوی قله جبل ­النور مي­شتافت. گويی نيرويی عظيم و شگرف و ماورايی همچون مغناطيسی بزرگ او را از دل مكه بر ­مي­گرفت و بر تارک جبل النور و بر پيشانی اين شهر قرار می بخشيد.
او در سايه ­ی اين كشش شيرين، فاصله­ ی خانه تا دامنه ­ی جبل ­­النور و از دامنه­ ی اين كوه تا غار حراء كه در قله­ ی آن قرار داشت را چابک و استوار می ­پيمود و در پيشانی مكه، بر بالاترين نقطه ­ی زمين و نزديك­ترين فاصله به آسمان آرامش می يافت. هيچ­كس نتوانست بفهمد كه او در اين هجرت­های مكرر و روزانه و از اين صعود به آسمان و قرار گرفتن بر قله­ ی جبل ­النور چه حظ عظيمی مي­يافت! چه مكاشفه­ ی نابی به او دست مي­داد و چگونه از زمين، آسمان را در می نورديد! او چگونه از ورای زمينيان گم شده در خودخواهی، با اين سفر جسمانی و روحانی، عروجی آسمانی مي­يافت و نزديک­ و ­نزديک به حق مي­شد تا:
«... وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى، ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى، فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏، فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏... عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏، عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى... لَقَدْ رَأى‏ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى...‏ ».[1]

اين حال وقتی همراه با سكوت و انديشه در غار حراء بر محمد(ص) متولی می شد، او را از قالب يک انسان خارج مي­ساخت و بر آفرينش غالب مي­ساخت.
در روز 72 رجب پس از اينكه آن حضرت در غار حراء آرامش يافت باز به سوی آسمان نگريست، اما اين بار جبرئيل را ديد كه به او فرمود: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ» بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. محمد(ص) فرمود: من نمیتوانم بخوانم! فرشته وحی به او فرمود: بخوان!
او احساس كرد كه به راحتی مي­تواند آنچه را جبرئيل به او وحی مي­كند، بخواند و همراه فرشته خواند:
«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ، اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ، الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ».[2]
از این پس امين مكه، رسول‌الله (ص) بود. او با ملكوت آشنا شده و ابلاغ رسالت الهی و وظيفه­ ی رهايی انسان از بند خاک را در وجود خويش احساس مي­كرد و آسمانی ترين هديه­ ی خداوند به بندگان، (مأموريت الهی خويش) را آغاز كرد.
اينچنين بود كه عطر رياحين بهشتی در آفاق پيچيد و مصداق آيه ­ی دوم سوره‌ی جمعه عزم خويش را جزم هدايت و تزكيه و تعليم مردم نمود:
«هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ».
او كسی است كه در ميان جمعيت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگيخت كه آيات (هدايت بخشش) را بر آن­ها مي­خواند و آن­ها را تزكيه مي­كند و به آن­ها كتاب (قرآن) و حكمت می ­آموزد و مسلما پيش از آن در گمراهی آشكاری بودند. پيامبر آيه­ های نور و صاحب «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ» آرام و انديشمندانه از دامنه جبل­ النور به سوی مكه حركت كرد.
آن روز، "خديجه" در منزل بي­صبرانه در انتظار محمد(ص) بود. او قبلا از غلامش "ميسره" شنيده بود كه "راهب نصرانی" در شام درباره محمد(ص) گفته بود: «هذا نبی الامه و...» .[3]
محمد(ص) به خانه رسيد و دل خديجه با ديدن او زنده شد. غنچه­ ی لب­های امين مكه شگفته شد كه: خديجه؛ فرشته وحی بر من نازل شد. خديجه سرشار از شور و شعف شد، و به "ورقه بن نوفل" كه از دانشمندان مسيحی بود جريان را خبر داد. ورقه گفت:
به خدا سوگند! او همان ناموس اكبر(جبرئيل) است كه بر موسی نيز نازل می شد. محمد(ص) بدون هيچ شكی پيامبر اين امت خواهد بود... .[4]‏

خديجه بر انتخاب خويش آفرين گفت! اشک شوق در چشمانش حلقه زد و با هزاران چشم به سيمای ملكوتي رسول الله­(ص) نگريست. احساس كرد چقدر محمد(ص) ملكوتی شده است، چه ماورايی سخن مي­گويد و چه دلنشين لبخند مي­زند. هاله­ای از نور رسالت، سيمای تابناك محمد(ص) را فراگرفته بود و خديجه محو تماشای جمال محمد(ص) شده بود.
ناگهان خديجه به خود آمد و گفت:
يا رسول الله(ص)؛ من به رسالت شما ايمان دارم، برای ورود به اين دين مرا راهنمايی فرماييد. مي­خواهم اولين ايمان آورنده به رسالت شما و وارد شونده به دين اسلام باشم. غنچه لب­های پيامبر رحمت(ص)، آرام از هم شگفت و فرمود: به يكتايی خداوند و پيامبری من گواهی بده.
خديجه فرمود: اشهد ان لا اله الاالله و اشهد ان محمد رسول الله و بدین صورت بانوی مكه و حجاز، ام المؤمنين و اولين مسلمان پس از رسول الله(ص) شد.
در خانه ­ی رسالت، كودكی ده ساله زندگی مي­كرد. علی(ع) در روزگار قحطی و تنگدستی ابوطالب به خانه پيامبر آمده بود.[5] او نزد پيامبر(ص) بود و زير نظر آن حضرت تربيت مي­شد. از نزديک شاهد صداقت و امانت و رسالت محمد(ص) بود و باهوش و ذكاوت سرشاری كه داشت در ده سالگی به رسالت پيامبر(ص) گواهی داد و سومين مسلمان و در زمره­ی: «السابقون السابقون اولئک المقربون»[6] قرار گرفت و گوی سبقت در ايمان را از همگان ربود؛
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
آن‌ گاه بود که عطر معنويت و رايحه­ ی ملكوت و بزم روح و ريحان در جهان پراكنده شد و انسان، دام ابليس را پاره كرد و در هوای انسانيت آزاد شد.

عباسعلی كامرانيان

پی نوشت ها:

[1] . سوره نجم، آيات 7 - 15
[2] . قرآن كريم، سوره علق، آيات 1- 4
[3] . اعلام الوري، صفحه 47
[4] . سيره ابن هشام، جلد 1، صفحه 238
[5] . بحارالانوار، جلد 18، صفحه 208
[6] . سوره واقعه، آيات 10و 11

نویسنده : | تاریخ ارسال: سه شنبه 30 دي 1393 ساعت: 0:19قبل از ظهر |تعداد بازدید : 43
دیدگاههای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
  • موضوعات CATEGORIES2

  • مطالب پر بازدید Viewed Articles

    پست ثابت بازدید : 2211
  • خبرنامه MailForm


  • آرشیو ماهانه Monthly Archive

  • صفحات اضافی Static Pages

  • لیست کاربران Users List

  • پیوندها Links

  • پیوندهای روزانه Link Dump

  • اعضای آنلاین Online Users